|
|
|
|
|
بعضی وقتا این اقاهه یه کارایی میکنه که مرغ پخته تو قابلمه تخم میذاره منم این ور
غش میکنم فک کن ۵ شنبه تا ۶ بعد از ظهر با هم بودیم بعدش من ساعت ۷ زنگ میزنم میبینم اقاهه خواب آلو جواب میده یعنی مثل همیشه بنده خروس بی محل بازی در اوردم و باز از خواب بیدارش کردم بعدش ساعت ۸ متین زنگ میزنه اگه گفتی الان کجام؟ منا: کجایی؟ متین: دم در خونتون دلم واست تنگ شده اومدم یه دقیقه ببینمت منا با دهن کاملا باز: برو کلک شوخی نکن متین: باور نمیکنی ؟ من الان جلو ایفونتون واستادم بیا ببین بعدش من بدو بدو میرم تصویر ایفون رو روشن میکنم میبینم عهههههه اقاهه گوشی به دست داره برّ و بر نگاه میکنه چه کیفی داشت از اونجایی هم که طبقه ی هم کف بودن مزایای زیادی داره در اتاقو باز کردم چند لحظه اقاهه رو خوب نگاه کردم و بعدشم یه بای بای کوچولو! به جون خودم تمام اون ۶ ساعتی که با هم بودیم یه طرف این یه دقیقه یه طرف اصلا خدا این موجود رو افریده که هی منو غافلگیر کنه نچ نچ نچ نچ دوستانی که این جا رو میخونید باور کنید نویسنده ی این وبلاگ یه دختر ۱۴ ساله نیستااااااا اقاشونم ۱۷ ساله نیست ما هر دو خیر سر خودمون و شیکمامون بزرگ شدیم ولی یه وقتایی بد نیست ادم یه کارایی بکنه که دختر و پسر ۱۴ ساله هم نمیکنن ****************** ترم قبل کتابامو که میدیدم انگار فحش خواهر و مادر شنیدم انقده که کفری میشدم اما الان چه عشقی میکنم وقتی میشینم سر درسام خدایا اخر و عاقبت من خل و چل دمدمی مزاجو ختم به خیر کنه اخه کدوم ادم عاقلی درس خوندنو دوست داره که من این ترم دارم هان؟ **************** تو وبلاگ گیلاسی یه پست در باره ی سریالهای ماه رمضون خوندم چکیده ش این که از سال دیگه اقا نژاد جون گفته سریال بی سریال پاشید برید پی عباداتتون حالا اینش جهنم این که نژاد جون میدونه سال دیگه این موقع خودش در این سِمت هست که از الان فتوای سال دیگه رو داده یه کم دلهره اوره الان که به این قضیه فک میکنم دستام یخ میکنه خدایا یه نجات فوری فوتی از دست ایشون! البته قبلا هم از یه منبع فوق العاده موثق(موسغ؟؟ موصق؟؟موثغ؟؟؟) شنیده بودم که به یکی که خواسته اعلام حضور کنه گفته شده نکن! ۸ ساله ست (خدایی حال میکنید چقذه در لفافه حرف میزنم؟ هیشکی جز خودم و خودتون و دوستا و فامیلا و غریبه ها نمیفهمه چی نوشتم و منظورم چی بود) ****************** شاید تا چند هفته دیگه با خبرهای خوبی تشریف بیارم
|
||
|
|
|
|
|
همیشه تابستون که تموم میشه غم عالم میریزه تو دلم
به نظر من ۶ ماه اول سال پر از زندگیه اما ۶ ماه دوم بی روح و بی رنگ احتمالا جسم برزخیم داره از اون دنیا جیغ میزنه که تو قراره تو یکی از سالهای خدا و تو یکی از همین ۱۲۰ روز دوم سال مرگ رو تجربه کنی که انقدر حال و هوای مرگ داری اما خب از طرفی چون قراره یه سری اتفاقات جدید تو این چند وقت برام بیفته پاییز امسال به تلخی همیشه نیست ********************** مامانا گاها غیر قابل پیش بینی میشن ۵شنبه متین زنگ زد که اگه میای بیا افطار و شام با هم باشیم منم که اصولا اینجور مواقع با قیافه ی اخموی مامان روبه رو میشم کلی از مغز نازنین کار گرفتم که خب حالا چه جوری بگم و چی بگم بعد گفتن قضیه: مامان: حالا کی میای؟ منا: ۷:۳۰ میام مامان مامان: نه خب ۷:۳۰ زوده ۸:۳۰ بیا یعنی یه جوری بیا که تا قبل اومدن بابات خونه باشی منا با چشای گرد و نیش باز: اخه هوا خیلی تاریک میشه میترسم مامان: خب بگو برسوندت منا: مامان تو که میگفتی نباید تا نزدیکای خونه باهات بیاد یکی میبینه زشته مامان: دیگه چی کارت کنم دیگه من که حریف توی سرتق نمیشم فقط یه چیزی بخور بعد برو گناه داره بچه ی مردم هر بار ۳۰-۴۰ تومن خرج شیکم تو بکنه یه ربع بعد منا رسیده سر کوچه گوشیش زنگ میخوره مامانشه بازم داره سفارش جیب این اقا رو میکنه (وا آقامون تو چی کار کردی که انقدر عزیز شدی آخه؟) منم که خیلی حرف گوش کن هم کلی افطار خوردم هم کلی شام خوردم بعدشم کلی شرمنده ی جیب اقاهه شدم ************************ میگن تو این دنیا اگه مردی به خاطر زیباییش گناه کرده باشه و تو اون دنیا خدا باز خواستش کنه اون میگه خدایا تو منو زیبا آفریدی منم به گناه افتادم میخواستی منو زیبا نکنی تا منم گناه نکنم این جور مواقع خدا براش حضرت یوسف رو مثال میزنه و میگه تو هر چقدر که زیبا بودی باز هم یوسف از تو زیبا تر بود ولی اون گناه نکرد اما من میخوام بگم این حضرت یوسفی که دارن تو این سریال نشون میدن مطمئنا یه ادم گناهکارو قانع نخواهد کرد چون خیلی هم زیبا نیست شاید شهاب حسینی یا حسام نواب صفوی گزینه های بهتری بودن برای این نقش ********************** درسا شروع شده کلی هم وقت کمه باید بشینم بخونم دیگه مثل قبل نمیتونم صبح تا شب اینجاها گشت و گذار کنم اگه دیر به دیر اومدم شرمنده
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 1387/07/06ساعت 14:25 توسط منا
|
||
|
|
|
|
|
خدا رو شکر همه چی آرومه
روزگار داره خوب پیش میره یه روزایی میشه که چند تا بلا از سر و کله ت میره بالا یه روزایی هم مثل الان همه چی انقدر خوب پیش میره که تو پیش خدا شرمنده میشی شرمنده ی این میشی که با زبون روزه چند بار یادت رفته نماز بخونی!!!!!! یا این که یادت بوده ولی انقدر تنبلی کردی که وقتش گذشته بعدش سرتو میندازی پایین و چشماتم میبندی و میگی خدایا معذرت! ولی باز فرداش روز از نو روزی از نو اینجور موقع هاس که با تمام وجود به خودت میگی بی چشم و رو اما امان از این تنبلی که نه چشم و رو سرش میشه نه چیزی! ************************* اونی که اون پایین زیر امار هست پروفایل کلوب منه چیز جدیدی ننوشتم همون چیزاییه که همه ازم میدونن هنوزم کامل نیست کار زیاد داره ولی گفتم که بدونید اونم هست:) *********************** ای خدا اگه یه زمانی خواستی بهم دختر بدی مثل این دُرسای بزنگاه باشه پلیز ********************** میگما این لیلاــــــ فرو**ــــــــ** هر اگه خوانندگی رو بذاره کنار به خدا به هیچ کجای دنیا بر نمیخوره اه اه اه لباساش حال ادمو به هم میزنه یا گل گلی میپوشه یا کت میپوشه امروزم توی پرشیا تی وی یه اهنگ پخش شد ازش پشت لباسش تا باسن مبارک باز بود اون وقت جوراب مشکی هم پاش کرده بود واقعا به به به به این همه سلیقه ی مزخرف *********************** یه وقتایی آدم بد جوری هوس میکنه احساسشو بیان کنه منم الان یهویی دلم غش رفت که بگم عسیسم دوستت دارم یه جورای عجیبی با این که فقط ۶ روزه ندیدمت اما بازم یه عالمه دلم تنگ شده واسه وقتایی که میپرم تو بغلت تو هم هی انواع درختا و گلها و مورچه هاو اینا رو نشونم میدی!!!!! (هیچکس جز خود متین معنی اون خط اخرو متوجه نمیشه پس زیاد فشار نیار به خودت) ************************ از کجام پی نوشت بیارم بنویسم ؟؟؟؟؟؟؟؟ :))))
|
||
|
|
|
|
|
چند روز پیش تو مترو یه پسر بچه ی ۱۰-۹ ساله تو قسمت خانما سوار شده بود
بعدش نفهمیدم گناهش چی بود که یه زن تقریبا ۵۰ ساله هی بهش غر میزد که چرا قسمت خانما سوار شدی؟ ای خدا یعنی به این طفل معصوم ۱۰ ساله هم رحم نمیکنن میگن چشات ناپاکه انقدر نفرت تو وجودم جمع شده بود که ترسیدم یهو بکوبم تو دهن زنه واسه همین رفتم یه گوشه ی دیگه وایسادم اخه ابله این بچه اگرم بخواد به کسی نگاه کنه به هم سن خودش نگاه میکنه نه به تویی که سن اجدادشو داری حالا همین خانم اگه میرفت تو واگن آقایون حق مسلمش بوده هااااااااا ووی ووی ووی که هنوز یادم میفته جیلیز ویلیز میکنم *********************** شنبه اقاهه امتحان داشت منم برد دانشگاهشون ولی نفهمیدم چرا دخترای دانشگاه اینجوری نگام میکردن و پچ پچ میکردن اما همچین که متین رفت سر جلسه و من موندم تو حیاط اومدن دوره م کردن و کلی عزت چپونم کردن و زیر و بم ارتباط ما رو کشیدن بیرون شما چن سالته؟ متین چن سالشه؟ کی آشنا شدین؟ نامزدیتون رسمیه؟ اگه نیست چرا متین حلقه دستشه؟ اگه هست عروسیتون کیه؟ ما هم میایماااااااااا اذیتت نمیکنه؟ ماشالله فوضول خونه بود اه اه اه ************************** حالا میخواید بگید ادم بدیم عٍرق ملی ندارم کوفتم زهر مارم اما ارزومه که ایران در برابر عربستان یه باخت دبش دو نبش بیاره بلکم این آقای بی فرهنگ بددهن بفهمه که لقمه ی بزرگتر از دهنش برداشته وای که هر وقت میخواد واسه کارای احمقانه ش دلیل و برهان بیاره من این ور سر تا پاشو میگم پـــــــــــــی نــــــــــــــوشـــــــــــتز (جمع پی نوشت) :)))
۱:اخه من از دست شماها چی کار کنم که انقدر گُلید هان هان؟ چرا انقدر تبریکاتتون به دلم نشست هان هان؟ مرسی مرسی مرسی از همه تون
۲:تابستونم به همین زودی گذشت و تموم شد همیشه قبل اومدنش یه عالمه نقشه تو سرت میاد و وقتی میره میبینی هیچ کدومش عملی نشد امسال هوس کرده بودم چند تا مسافرت انچنانی برم که نشد اما خب میدونم پاییز خوبی رو پیش رو دارم هم من هم آقاهه
۳:دیگه حالم از هر چی پیام نوره به هم میخوره از روزی وارد این خراب شده شدم جز استرس هیچی نداشتم وای که اگه شنبه-یه شنبه معلوم شه باز اشتباه کردن و اینجوری منو به دلهره انداختن به خداوندی خدا ازشون شکایت میکنم دیگه خسته م کردن انقدر سرشون با تهشون بازی میکنه احتمالا دیگه ول میکنم ما این دانشگاهو بخشیدیم به صاحابش شاید اصلا برم علمی کاربردی یا هر کوفت دیگه ای شایدم دیگه نرم اه اصلا" نمیدونم چه شِکری میخوام بخورم
۴:اوووووووووووووومممممم چیزی به ذهن مبارک نمیرسه
***************************** اینم بگم بعد برم نمیدونم اگه مواقعی که انقدر دلتنگم و از زمین و زمان برام بد شانسی میباره متین نبود و با حرفا و شوخیاش دلگرمم نمیکرد الان کجای این روزگار داشتم دست و پا میزدم اصلا هم نمیخوام فکر کنم به این که اگه نبود.... چون هست |
||
|
|
|
|
|
چه لطیف است حس آغازی دوباره و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای اغاز تنفس و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن و چه اندازه شیرین است امروز.... روز میلاد روز تو روزی که تو آغاز شدی مونای من میلادت مبارک
۲۴ سالروز تولد رو گذرونده بودم و هیچ تبریکی اندازه ی متن بالا منو پر از غرور و خوشبختی نکرده بود ولی آغاز ۲۵ اُمین سال زندگیم برام پیام آور این خوشبختی بزرگ بود مرسی عزیزم
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/06ساعت 10:12 توسط منا
|
||
|
|
|
|
|
الان منو تصور کنید با یه نیش که بازه از اینجا تا اینجا بالاخره بعد ۳ هفته منو اقاهه یه دل سیر همو دیدیم(هم جمعه هم دیروز)(این عنوان مطلب هم همچین بیربط به این موضوع نیست) خوژالیم کلهم اجمعین
***************** من همچینم مذهبی نیستم نماز و روزه سر جاشه ولی اهل حجاب و محرم نا محرم و اینا نیستم ولی با این وجود یه وبلاگی خوندم هفته ی پیش کلی ناراحتم کرد یه عده خل و چل به رهبری رضا*****فا*****ض*****لی(همونی که یه زمانی آزادی تی وی رو داشت) یه وبلاگ ساختن که جز توهین و حرفای رکیک به مقدسات هیچی بلد نیستن بابا آخه حرف رکیک هم یه اندازه ای داره دیگه ادم فحش نا*******مو*******سی که نمیده به خدا پیغمبر اه مرده شور ببره مملکتی که اینا میخوان با این حرفاشون بسازن همون ویروونه بمونه بهتره تا این که اینجوری اباد شه بعد هم اسم خودشون رو گذاشتن با عقل و شعور به خدا از رو عکس صاحب وبلاگه معلوم بود چی کاره س یه مَن آرایش و رژ لب و رژ گونه و موهای رنگ کرده واسه یه مرد به نظر من جز شغل شریف هم********جن******س******باز چیز دیگه ای رو تداعی نمیکنه بعدش این یه الف بچه میخواد اعتقاد یه میلیارد ادمو عوض کنه اه اه اه مرده شور *********************** فک کن صبح ساعت ۷ بیدار میشی یه کش و قوس حسابی و چند دفعه قل خوردن از این ور به اون ور مطابق هرروز انجام میدی بعدش فک میکنی تا ساعت ۹ که با اقاهه قرار داری چی کارا باید بکنی میشینی تو ذهنت میشمری: خب اول چند تا مشت اب بعدش یه سری به نت (کی گفته من به اینترنت معتادم؟؟؟؟ هر کی گفته مدیونش باشم اگه دروغ گفته باشه!!!!!) بعدش جمع کردن تخت و اتاق بعدشم جلوی میز توالت تا ۱ ساعت اینده خلاصه ییهو(دقت کنید که ییهو،،، نه یهو) یادت میفته که عٍهههه اقاهه هرروز نزدیکای ۷ صبح پیام میده برات واسه همین خودتو پرت میکنی رو گوشی و میبینی به به به پیام داری بازش میکنی این جمله رو میبینی مشترک گرامی صورتحساب این دوره ی شما اندازه ی خون باباتون اومده و فیشها هم به پست تحویل داده شده ، ببین چه بلایی به روزگارت در میاریم اگه دیر بدی این ۷۱ هزار تومن رو!!! بعدش شما یه لحظه به سوادتون شک میکنید و میگید نه بابا حتما ۷ هزار تومنه بعدش دوباره نگاه میکنید میبینید زرشک!!!!!!!!(این زرشک رو با غلظت بخونید حتنمندش) همون ۷۱ تومنه!!! اخرشم نوشته با تشکر همراه اول خدایی اخه صبح عید وقت اس ام اس دادنه همراه اول جون؟ خب برادر من خواهر من این قرطی بازیا چیه تازگیا در میارید؟ اه اه اه عید ادمو به گند میکشن از امروز تماس تلفنی، اس ام اس و این برنامه ها تعطیل فقط روزی یکی ۲ تا پیام(دقت کنید که پیام،،،،،نه پیامک)(اینو چندبار بخونید که ملکه ی ذهنتون بشه پیام،،،،نه پیامک) به آقاهه خواهیم داد تا بداند که زنده ایم شما دوستانی هم که اینجا رو میخونید و با هم دوست هم هستیم دیگه اس ام اس ندید چون جواب نمیدم ضایع میشید میرید پی کارتون دهههههههههههههههههههههه ******************* دیروز رفتیم ۲ تا همستر واسه اقاهه خریدیم از خانم نوروزی(همون خانمی که وبلاگ همستر کوچولوی من رو دارن) اون اقا شپل رو آقاهه دوست نداشت میگفت نر نمیخوام ماده میخوام واسه همین دیروز ۲ تا ماده خریدیم که عین ماه می مونن انقدر نازن فط یه کم پیش فعالن ۲ تا تو سری که بخورن مثل ادم میشینن یه گوشه توپ بازیشونو میکنن! در ضمن دنبال ۲ اسم هم هستیم که روشون بذاریم من گفتم پت و مت ولی بعدش یادمون افتاد که اینا ماده ن حالا شاید ""ة"" تانیث بذاریم تهشون بذاریم رو این ۲ تا:))))) ******************* هر هر هر تا ۶ شهریور ۱۰ روز مونده منم هیچ برنامه ای نریختم واسه تولدم:( احتمالا یه جشن کوچولوی ۲ نفره با آقاهه خواهیم داشت:) واقعا عند برنامه ریزی و اینا هستم من ****************** هان باز میای پایین که چیو بخونی؟ چشات در نیومد انقدر چرت و پرت خوندی؟ خب بچه جون برو سر کار و زندگیت دیگه تو هم دهههههههههههههههههه |
||
|
|
|
|
|
هیچی اندازه ی این مزه نمیده که وقتی از گرما داری هلاک میشی
و هیچ جوری هم خنکت نمیشه بری یه پیرهن گل گلی کوتاه بپوشی بعدش بری دراز بکشی رو سرامیکا تا خنکیه زمین به مغز استخونت برسه و ناخوداگاه یه لبخند نه چندان ملیح هم بشینه رو لبات و ۱۰۰ البته هیچی هم چندش اور تر نیست از اینکه تو همون حال احساس کنی یه چیزی با سرعت نور از رو پاهات رد شد و وقتی با وحشت اول لبخندتو جمع و جور میکنی و بعد چشاتو باز میکنی ببینی یه سوسک فرتی داره میره زیر میز توالتت بعدش تو هم چشاتو میبندی و همون جور که جیغای باز هم نه چندان ملیح میکشی با چشای گریون نمیدونی چه غلطی بکنی چون هیچ کس هم خونه نیست بعد تو دلت دعا میکنی که کاش یه قاتل میومد جونتو میگرفت ولی این سوسکه نمیومد چون تکلیفت با قاتله روشنه ولی با این سوسک نرّه خر نه!!!!!!!!!!! و بعد به نتیجه ی حیاتی میرسی که: اشکات با سوسکها ارتباط مستقیم دارن ******************** یه اگهی داره از تلویزیون پخش میشه مربوط به همکاری سایپا و کشور مالزی نکته ی جالبش این بود که چندین بار اون گویندهه هی گفت همکاری ۲ کشور مسلمان همکاری ۲ کشور مسلمان راستش نفهمیدم این مسلمان بودن مردم مالزی چه حسنی داره که تمام مسائل فنی رو میذارن کنار میچسبن به دین و ایمون بقیه اسلام و مسلمانان خیلی خیلی قابل احترام به هر حال منم جزئی از همین مذهبم ولی اخه احترام هر دینی رو باید سرجاش عنوان کرد نه تو همکاری ۲کشور واسه خودرو سازی!!!!!!! مطمئنا" نه مسئولین سایپا و نه مسئولین مالزی واسه پیشبرد اهدافشون قرار نیست سفره ی حضرت ابوالفضل بچینن! ***************** اه اه اه امان از دست این مامانا من نمیدونم صبح تا شب دیدن فیلم هندی و ژاپنی و کره ای و تاجر پوسان و این خزعبلات(خزعولات؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) توسط مامان خونه، خوبه اما ۲ روز در هفته دیدن کشتی کج توسط دختر خونه چندش اوره هی چپ میره میگه وای حالم از این برنامه بهم خورد راست میاد میگه وای چقدر چندشه دنده عقب میره میگه اه اه جلو میره میگه اوه اوه همه ی اینارو هم به کشتی کج محبوب من میگه هی هم میگه تو لطافت نداری که اینا رو میبینی(طفلک باتیستا و بیگ شو و اندر تیکر به این لطیفی!!!!!!) من نمیدونم پس زر زر اشک ریختن دختر هندیا تو فیلما و تو سری خوردن دختر ژاپنیا عند لطافته آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ******************** بنده خیلی مشعوفم که فهمیدم این همه دوست خوب دارم و فهمیدم که تعدادشون همچین اندک و محدود هم نیست گفتم دوستان محدودم یه کامنتدونی باز پیدا میکنن و با کمال خوشحالی دیدم اکثر کسانی که از قبل واسه هم کامنت میذاشتیم اومدن و بهم سر زدن ای ول دمتون جیلیز ویلیز *************************************************************** پی نوشت۱: من میگم چند هفته نمیام شما چرا باور میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟
پی نوشت۲: خیلی عصبانیم امروز دقیقا دو هفته س جوجو رو ندیدم هر وقت اون بیکاره من خیلی سرم شلوغه و برعکس فک کنم تا وسطای هفته ی دیگه هم اوضاع اینجوریه همینه که انقدر هاپو شدم پاچه میگیرم دیگه
پی نوشت۳ (این یکی خیلی جدیه): بی رودرواسی تمام دوستان دخترم رو از زندگیم انداختم بیرون اونم به این دلیل که بهم ثابت شده همشون در ظاهر دلسوزن و در باطن یه شیطان بزرگ (البته در دنیای حقیقی نه مجازی چون اینجا دوستان خیلی زیادی دارم) اصولا وقتی میان تو زندگیت و خودشون رو خیلی نزدیک میکنن فقط فکرای شیطانی دارن حالا این که ارتباط من و ساناز سر همون امتحان کذایی قطع شد درسته ولی دیروز یاد یه سری حرفاش افتادم که در باره ی ارتباط من و متین بهم گفته بود و من چقدر خوشحالم که همون موقع هم علی رغم احترامی که براش قائل بودم خیلی خیلی تابلو و فقط با نگاه بهش گفته بودم شات آپ!!!!!!! و چقدر ناراحتم که همون موقع یه سیلی مهمونش نکرده بودم بعد از چند تا خیانت جانانه از طرف ۲-۳ تا به ظاهر دوست انقدر گرگ بارون دیده شدم که دیگه گول خیلی حرفارو نخورم حالا چرا اینو نوشتم چون دلم خواست چهار دیواری اختیاری اعتراضی داری داداچ من برو عدلیه شیکایت کن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یه واقعه ی مهم ساعت ۲۰:۱۳ فک کنم خدا خیلی دلش به حالم سوخت که انقدر دلم برا جوجو تنگیده که ۵ دقیقه پیش جوجو زنگید گفت من تو کوچه تونم بیا پشت پنجره ببینمت همون چند لحظه اندازه ی همه ی دنیا بهم مزه داد جفتمون فقط با نگاه و با یه لبخند شیطون کلی با هم حرف زدیم اونم تو چند لحظه دلم میخواست برم بیرون پیشش ولی چون مریضم و حالم خیلی بده خدایی بدجوری جلو بابا تابلو میشدم دیگه:) در ضمن الان یه بغض گنده هم دارم چون دلم براش بیشتر تنگ شد
|
||
|
|
|
|
|
یه هفته س روی هرچی یانگوم و کوزته سفید کردم
دیروز یه عالمه مهمون داشتیم و مامان منم که قربونش برم اینجور موقع ها یه خونه تکونی حسابی میکنه تازه بعدشم که مهمونا میرن باز یه خونه تکونی میکنه هنوز خستگی این چند روز از تنم بیرون نرفته ************************* کاش میتونستم یه وبلاگ دیگه باز کنم و ادرسشو فقط به یه تعداد محدود بدم این که خیلی از کسانی که من ازشون خوشم نمیاد یا اونا از من خوششون نمیاد یا اصلا دلم نمیخواد از زندگیم چیزی بدونن اینجارو میخونن ناراحتم میکنه اما نمیتونم اینجا رو تعطیل کنم این همه خاطره ی تلخ و شیرین این همه روزهای بد و خوب رو چی کار کنم به نظرم این که کار یه وبلاگ رو غلتک بیفته خیلی سخته هر چند که وبلاگ من از روز اول تقریبا رو غلتک بود نمیدونم چرا؟ یه دختر ناشناس بودم که اومدم تو دنیای بلاگفا و یه سری خاطره نوشتم و ۸۰ ٪ مطالبم هم اموزنده نبود ولی نسبت به خیلی های دیگه تونستم این وبلاگ رو تا حدی درست اداره کنم روزای اول برام مهم بود که ازم استقبال شه با دیدن کامنتام کلی ذوق مرگ میشدم اما الان اینجوری نیستم فقط دیدن نظرات چند نفر محدوده که منو واقعا شاد میکنه و برام مهمه که حتما نظراتشون رو بدونم اونا هم مطمئنا خودشون میدونن که منظورم با اوناس چون همیشه سعی کردم ارتباط وبلاگیم رو باهاشون حفظ کنم منم مثل خیلی ها اول کار یه کامنتو واسه ۱۰۰ نفر کپی میکردم تا مثلا شناخته بشم و جالبه که اونا هم در جواب همین کارو میکردن ولی الان فقط کامنتایی رو میخونم که در باره ی مطلبم باشه کامنتایی که فقط حکم یه دعوتنامه رو داره به هیچ عنوان نمیخوم همین جا خیلی بلند اعلام میکنم نه برای من شماره تلفن بذارین نه ادرس بذارین نه ای دیتون رو تو یاهو بذارین نه برام اف بذارید نه منو اد کنید و نه این که ازم بخواین باهاتون دوست شم و نه این که هی از قیافه ی عکسی که تو ۳۶۰ گذاشتم تعریف کنید چون عکس خودم نیست!!!!!! ******************* دلم میخواد یه چند وقتی کامنت دونیم بسته باشه راستش فعلا از خوندن کامنتای مختلف چه تلخ و چه شیرین اشباع شدم اون چند نفری که برام خیلی مهم هستن و خودشون هم میدونن مطئن باشن که بهشون سر میزنم و حتما نظراتمو براشون مینویسم اونا هم اگه من براشون مهم باشم خودشون بالاخره یه کامنت دونیه باز پیدا میکنن که مثل قبل با هم در ارتباط باشیم راستش یه کمی خسته م از نظر روحی یه کمی افت کردم هرچند که همه چی تقریبا رو به راهه ولی یه وقتایی خوشی زیاد هم دل ادمو میزنه شایدم چند هفته ای ننویسم مگر این که اتفاق خاصی بیفته نمیدونم چه مرگم شده که حوصله ی هیچی رو ندارم دشمنان عزیز و محترم لطفا زیاد ذوق مرگ نشید که باز کارش به بن بست رسیده چون این حالت یه دوره ی کوتاه مدت داره فعلا بایتون باشه تا نمیدونم کِی:))))))))))))))))) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 1387/05/12ساعت 19:43 توسط منا
|
||
|
|
|
|
|
در حین دیدن سریال ترانه ی ننه جون ها: منا: میگم مامان اگه منم بچه ی شما نیستمو یه پدر و مادر دیگه دارم بهم بگینا رودرواسی نکنیدا خدا رو چه دیدی شاید پای یه خونه ی یکی دو میلیاردی هم واسه ما وسط بود مامان: چه چشم سفید شدی تو بچه منا: حالا مامان میخوای یه کم بیشتر فک کن شاید یادت بیاد که مثلا منو به فرزندی گرفتی و یه همچین خونه ای هم بهم ارث رسیده مدیونی اگه فک کنی من ناراحت میشما من قول میدم کاملا با این قضیه منطقی برخورد کنم چند ثانیه بعد مامان که داره از خنده منفجر میشه دستش میره سمت دمپاییش که منا ی طفلی هم سرعت نورو پیدا میکنه و میپره میره تو اتاقش و بلند میگه اگه یه قرون از اون یکی دو میلیاردمو دادم بهت مامان!!!!!!!!!!!!!!!! وا خب یعنی چی خب؟ من که واسه خاطر خودم نمیگم میگم یعنی اگه واقعا قضیه اینجوریه خب منم بدونم چه پر خشانته این مامانه ***************** مامان با جیغ بنفش: واااااااااااااااااااای تنبل خانم این برنجه یا قلوه سنگ با این دستپخت مزخرف میخواد شوهرم بکنه ای طفل معصوم اون متین از این به بعد صبح میرم بیرون میگم فلان چیزو درست کن عصر که میام باید درست شده باشه هااااااااا نیام ببینم فقط یه برنج خیس کردی گذاشتی کنار مفهومه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منا: باشه مامان جون چرا ناراحتی؟ فقط میشه اگه یه جا گیر کردم زنگ بزنم از یکی بپرسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مامان با جیغ ما فوق بنفش: نهههههههههههههههههه!!!!!!!!!!!! منا با ارامش ما فوق بنفش: باشه مامانی فقط بهم بگو تو خورش قیمه چه سبزی هایی بریزم بقیه ش با خودم باز دست مامان که میره سمت دمپایی همون آش و همون کاسه ی پاراگراف بالا ******************* مامان با ارامش نشسته داره تی وی میبینه بعدش منا یه جیغی میزنه که خودش زهره ترک(درسته ایا؟) مخواد بشه بعدش وقتی مامانه با رنگ و روی مثل گچ میاد تو اتاق که ببینه دراکولایی که بچه ش رو ترسونده چه شکلیه منا با چشم گریون یه سوسک گوگولی مگولی رو نشون میده که از دیوار داره میره بالا باز دست مامانه میره سمت دمپاییش که البته این بار این حرکت ایهام داره یعنی معلوم نیست واسه منهدم کردن مناس یا سوسکه
نتیجه گیری اخلاقی: مامان کاملا از خُداشه که زودتر من شوهر کنم از شرم خلاص شه و این یعنی یه قدم به سمت هدف و راضی کردن اصل کاری
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 1387/05/04ساعت 16:35 توسط منا
|
||
|
|
|
|
|
نچ نچ نچ
یادش به خیر اون خیلی خیلی قدیم قدیما مثلا حدودا ۲ ماه پیش وقتی با اقامون میرفتیم کوه زمین صاف هم که میخواستیم بریم همچین توسط این اقا اقاها مراقبت میشدم که نگو و نپرس بعدش یواش یواش که من که بنده یه کمی مهارتم بیشتر شد ایشون مثلا یه قدم جلو تر میرفت که هم من یاد بگیرم چه جوری کوه نوردی کنم هم مثلا مواظب باشه که من اتفاقی برام نیفته اما ای دل غافل که الان دستشو میکنه تو جیبش شیب قائم به زمین (دقت کنید که دقیقا قائم هاااااا) اونم جایی که فقط خاکه و هیچ سنگی نیست رو میره هی به من میگه تو چرا عقب موندی؟(دقت کنید که عقب مونده نه هاااااااا،عقب موندی) بعدش وقتی بنده شترق میفتم و کل هیکلم خاکی میشه و کبود اقا با سرعت نور میاد که مثلا بگه من مراقبت بودماااااا مدیونی اگه فک کنی من چند متر جلو تر بودم جیگرتو آل ببره اگه یه لحظه تصور کنی که من به جای اینکه مواظب تو باشم داشتم از درخت، گردو و الو وحشی و اینا میچیدم بعدش من طفلی که الان دارم اینا رو مینویسم دستام کبوده و کلی هم درد داره الهی برا خودم بمیرم که انقذه مظلومم انقذه هم این اقامون ظالمه *********************** وای این جوجو رفته ۴۵ تا عکس خوخشل انداخته من فقط ۶ تاشو دیدم کلی ذوق مرگ شدم قراره همشو رو سی دی بهم بده واااااااااااااااااااااااااایییییییییی چقذه عکساش خواستنی بود ایشالله میریم چند تا ۲ تایی هم میندازیم ****************** بالاخره بابا هم جریان این گل پسرو فهمید گفته چند روز میخواد فکر کنه الانم در حال فکریدنه از ۲روز پیش متین داره اهنگ ای یار مبارک بادا میخونه ******************* این چند روز جواب کامنتارو ندادم در اولین فرصت که همین امشب باشه به همتون سر میزنم فعلا همین دیگه پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی نوشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دلم نمیخواد راجع به اتفاقایی بنویسم که همه درباره ش نوشتن اینم نمیخواستم بنویسم ولی دیدم نمیشه وقتی صحنه ها و عکسای مراسم خاکسپاری رو تو یکی از شبکه های ماه-------وا-----ره ای دیدم و اهنگ قوی زیبای حب-----یب رو هم روش شنیدم ناخود اگاه اشکام اومد پایین وقتی مامان برام تعریف کرد که روز خاکسپاری قطعه ی هنرمندان چه خبر بوده و چه جوری یه عده ادم براش شیون میکردن و طوری که انگار پدرشون رو از دست دادن ضجه میزدن بغض گلوم رو گرفت باید زودتر مینوشتم ولی جلوی خودمو گرفتم که ننویسم در باره ش اما نشد و نوشتم یادش به خیر پی نوشت حیاتی من نمیدونستم دکتر قریب هم وقتی میخواسته بستنی لیوانی بخوره درش رو که بر میداشته اول درشو لی******س میزده بعد مینداخته دور!!!!!!!!!!! دیشب تو سریالش فهمیدم!!!!!!
|
||
|
|
|
|
|
هر کی پایه س که بریم این مامانه تو این سریال شبکه ۳ رو تیکه تیکه کنیم دستش بالا!!!
همین که هی همه جای پسرشو (ببخشید یعنی همه جای اتاق پسرشو) میگرده این مامانه ادمو به مرز جنون و انفجار و فحش و اینا میکشونه خداییش ******************* من نمیفهمم چرا اوضاع اینجوریه الان چند شبه مامان میخواد در باره ی امیر یا همون متین خودمون با بابا حرف بزنه اما هی شبا برق میره بابا هم حوصله ش سر میره میپره میره لالا میکنه معلوم نیست اینجا پایتخته یا داهات کوره!!!(به قول کلوچه خانم) هی من صبح تا شب دلهره ش رو میکشم بعدش ضد حالی میخورم که نگو و نپرس والله به خدا دههههههههههههه ***************** احتمالا" و یحتملا" و البته شاید یه سفر یه روزه با جوجو خواهیم رفت هان بابا!!!!!!!!!! چیه چشاتون گرد شده نخیر این خبرا نیست اگه بریم صبح میریم شب میایم اونم با تور جو نگیردتون هزار و یک فکر اِوا خاک تو گورم هم نکنید لطفا" ماشالاتون بشه معطلین که افکارتون بره تو یه جاهایی که نباید بره ****************** الان چند روزه این شبکه ی ایران موزیک یه اهنگ پخش میکنه اسم اهنگه میدونید چیه؟ کرشمه یعنی اون اقا گند صداهه داره واسه یه دختری به اسم کرشمه میخونه بعدش من برگشتم به مامان میگم ببین مامی واسه همه ی اسمها یه چیزی خوندن جز اسم من حداقل اسم منم کرشمه میذاشتی هم این اهنگه مال من میشد هم به اسم خودت میخورد تو فرشته بودی منم میشدم کرشمه!!!(به خدا پیشنهادش شوخی بودااااااااا) بعدش خانم خانما زل زده تو چشای باباقوری من میگه تو همین همین جوری ناز و کرشمه ت دنیارو برداشته وای به روزی که از این اسمای کا------با------ره-----ای هم روت میذاشتیم خدایی یه مامان اینجوری داشته باشی دیگه احتیاج به ۱۰۰۰ تا زن بابا نداری که!!! ****************** وای خدا من عاشق بازیه این علی صادقی و مهران رجبی یم یعنی این ۳در۴ که شروع میشه من از این دنیا فارغ میشم انقدر که این ۲ تا موجود نمک تو وجودشونه ****************** فردا صبح با اقاهمون داریم میریم کوه خوش بگذره ایشالا ****************** حرف که زیاده ولی باشه واسه پست بعد فعلندش بایتون باشه **************** اهان راستی اقامون روزت مبارک
|
||
|
|
|
|
|
یه گوشیه ویروس گرفته ی فرت و فرت خود به خود خاموش بشو
به اضافه ی یه موسِ کلیک راست خرابو من کجای این دلم بذارم اخه؟ ۲ تا وسیله که از ۲۴ ساعت، من ۲۳ ساعت و نیم من با اینا کار میکنم حالا جفتشون اینجوری شده ای تو روح اجداد اونی که ویروس ول کرده تو این گوشیه صاب مرده ی من بعدش اقاهه میگه باید کل حافظه ت رو خالی کنی بعدش نمیدونم اینجوریش کنی اونجوریش کنی تا درست شه خب من این همه جک و فیلم و عکسو اهنگو چه جوری دلم میاد خالی کنم ایها النّاس هر کدومو از یه ننه قمری گرفتم از کجا دوباره همه ی اینارو پیدا کنم ای خدا یه سقط شدن فوری فوتی لطفا" به اشتراک ما بفرست لطفا" حتما" حتما" پیکش هم عزرائیل باشه دستت درد نکنه خدا جونم ***************** اگه هی بیای اینجا بخندی به این شرایط خونِت پای خودت
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/19ساعت 18:48 توسط منا
|
||
|
|
|
|
|
هی هرکی میشنوه امتحانات ما تستیه بر میگرده میگه
ای بابا تست که کاری نداره راحته فلانه اینجوریه اونجوریه ولی همین امتحانای راحتو خدا نصیب گرگ بیابون نکنه اون نمره منفی ها رو که جوابای درست نازنینتو میسوزونه خدا نصیب کافر نکنه دیروز نمرات قشنگمون به جز نمره ی امار تشریف اوردن تو سایت و ما هم از دیدنشون انقذه مشعوف شدیم که نگو و نپرس درسی که با خیال راحت میگفتم ۱۶-۱۷ کم تر نمیشم شده چند؟ افرین که درست گفتی شده ۳۳/۱۲ حالا خودت حساب کن اونی که میگفتم ۱۲-۱۳ میشم و چند شدم؟ فقط تنها نمره ای که از خوشحالی جیغمو در اورد زبان بود که هر چند ناپلئونی ولی پاس شد که اگه پاس نمیشد یعنی اخراج از دانشگاه ************************** راستی اینو بگم ذوق کنید افشین قطبی برگشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(مدیونید اگه فک کنید تو پست قبل هم اینو نوشتمااااااااا) ************************ شرمنده ی روی ماهتونم بنده زیاد وقت ندارم بشینم اینجا بنویسم ۳-۲ ساعت دیگه باید تشریف ببرم پیش جوجو کلی هم کار دارم فعلا هم جز اینا حرفی ندارم
|
||
|
|
|
|
|
افشین قطبی برگشت
اونم نه واسه یه سال،واسه ۲سال الان کلی شاد و سرخوش و فرخنده دل و خوشحال و خ.... کِیف و ایناییم همه با هم شروع کنید موج مکزیکی بیاین و هی بگین یوهوووووووووووووووووووو بی بیب هورا(حورا) هم بگید |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 1387/04/14ساعت 0:6 توسط منا
|
||
|
|
|
|
|
عرضم به خدمتتون که اینجانب یه منای بیکارم که هیچ کار مفیدی هم ندارم انجام بدم
جز این که صبح تا شب زنگ بزنم به اقامون هی باهاش حرف بزنم هی کرم بریزم بهش تا یه ذره مثلا حوصله م بیاد سر جاش بعدش حسن این کار اینه که من حوصله م خوب میشه!!!!!!!!!!! ولی اون از درس و مخشش میمونه بعدش ریاضی به جای ۲۰ میشه ۱۸ اون وقت وا مصیبتا که که همچین میگه گند زدم امتحانمو که من فک میکنم میخواد بیفته بعدش میگه ۱۸ میشم واقعا خدا از این گند زدنا تو امتحان نصیب ما هم بکنه ما که چشم انتظار یه ۱۰ ناقابلیم ********************** همچنان در سکته ی ناقص و فلج مغزی به سر میبرم از دست اون امتحان امار به قول متین میگه همش تقصیر خودته که اینجوری سرنوشت یه امتحانو میسپاری دست یه دختر بی عرضه! ******************** دقت کردین چقدر هنرپیشه های زن ما تو سریالها خوش تیپن؟ همشون پیرهن مردونه های ۳ ایکس لارج میپوشن با دامنای کلوش یه جلیقه هم میپوشن که برجستگیهای بالا معلوم نشه اون دامنه هم واسه اینه که برجستگیهای پایین معلوم نشه دیشب یه سریالی میداد من نمیدونم کدوم کانال بود فقط از جلو تی وی که رد شدم چند لحظه دیدم دختره سوئی شرت(درست نوشتم ایا؟) پوشیده بود با دامن!!!!!!!!!!!!!! *********************** از ۳ سال پیش که طرح جمع اوری این مانتو کوتاها اجرا میشد(البته نه به این شدت) هی تی وی یه برنامه هایی میذاشت در باره ی طرح لباسهای زنان ایرانی هی هم تبلیغ میکردن که بهترین دیزاینرهای ایرانی دارن صبح تا شب تلاش میکنن که به جای طرح های خارجی و اِوا خاک تو سرم طرح های داخلی ارائه بدن واقعا دستشونم درد نکنه که انقدر تلاش کردن و زحمت کشیدن همین مانتو سبزا و زردا نتیجه ی سالها تفکر این عزیزانه دیگه تازه اون روز تو هفت تیر یه مانتو دیدم انقذه شیک بود نصفش زرد بود نصفش سبز واقعا غرق لذت و تهوع شد بند بند وجودم ************************** از رو بیکاری نشستم رمانهای تکراری میخونم ************************** دیروز یه قاب صورتی واسه گوشیم خریدم به قول متین تازه گوشیم دخترونه شد قبلش مشکی بود یعنی اولش قرمز بود بعد مشکی شد الا گوشیمو میبینم احساس میکنم شبیه صابون گلنار شده!!!!!!!! ************************ خوشحالیم که اسپانیا برد چون به شدت از المان و انگلیس بدمان می اید *********************** نمیدونی چه مزه ای داره وسط میدون هفت تیر سرتو بلند کنی یهو ببینی اقاتون با یه لبخند جلوت واستاده داره نگات میکنه بنده دیروز تجربه ش کردم ****************** مامانمون کلی سرمون غر زده که این چه ابروهای مسخره ایه که واسه خودت درست کردی اقامونم قبلا" ها میگفت خوبه حالا میگه نه به خدا چیزیشم نیستا فقط کوتاه شده یعنی طول ابروهام الان از طول چشام کوتاهتره این دو تا منو کشتن انقده غر زدن اصلا تو بگو یه ذره سلیقه یه ذره مد پرستی یه ذره از این جور چیزا تو وجود اینا هست؟ نیست ******************* پی نوشتو پس نوشتم نداره
|
||
|
|
|
|
|
اینا رو ۱۰ صبح نوشتم:
خوابیدن چه شکلیه؟ چه جوری میخوابن؟ اول میشینن بعد میخوابن یا وایسادنی میخوابن؟ من چند روزه نخوابیدم یادم رفته خوابیدن چه جوری بوده امروز امتحانام تموم شده با ۱۰۰۰ تا شوق اومدم خونه بخوابم ولی نمیبره حالا چی کارش کنم ایا؟ ********************* طی چند ماه بهم ثابت شد دوستانم(دختران)اصولا به درد دوستی نمیخورن این یکی هم رفت ور دل قبلیایی که گذاشته بودمشون کنار ******************** فک کن الان داشتم با جوجو حرف میزدم بعدش مثل همیشه در حال سرتق بازی و اینا بودم بعدش نگو مامانش بغل دستش بوده اینم زده رو اسپیکر ای خدا این مرد چرا دوست داره منو از چشم مامانش بندازه بعدش یهویی گوشیو داد به مامانش من بدبخت داشتم سکته میکردم گفتم الان مامانش کلی دعوام میکنه که چرا بچه شو اذیت میکنم ولی انقذه باهام مهربون حرف زد که خیالم راحت شد یعنی از این به بعد با خیال راحت میشه اقامونو چزوند تازه مامانش گفت زودتر یه قراری بذاریم که بیان خونمون منم گفتم چشم ********************** بدترین امتحانی که توی زندگیم دادم دیروز( امار) بود هیچ وقت نمی بخشم اونی که باعث شد این امتحان این جوری گند بخوره اگه خیلی به خودم لطف کرده باشم صفر میشم اگه لطف نکرده باشم که میره زیر صفر ولی اونای دیگه بدک نبود ********************* اینا رو ۵.۳۰ بعداز ظهر دارم مینویسم: با اجازتون بعد این که این پستو نوشتم طریقه ی خوابیدن یادم اومد ولی بعد خوابیدن طریقه ی بیدار شدن یادم رفته بود فک کن از ۱۰:۳۰ که خوابیدم یه ربع به ۵ بیدار شدم البته خواب بسیار مفیدی بوداااااااااااااااااا چون یه دور کامل کتاب روانشاسی رشد رو که امروز امتحانشو داشتم تو خواب دوره کردم و تستاشو زدم! من اگه میدونستم قراره تو خواب اینجوری درس بخونم و تست بزنم خب دیشب میخوابیدم که قبل امتحان یه دور مرور کرده باشم این کتابو!!!!! ******************* یاد امتحان دیروز که میفتم ناخوداگاه اشکام در میاد اصلا نمیتونم نسبت به این امتحان بی خیال باشم حالا متین که جریان دیروز رو میدونه هی میخنده به این موضوع ولی من بدترین خاطره ی دوران تحصیلمو دیروز تجربه کردم داستانشم طولانیه که چی شد که این امتحان اینجوری افتضاح شد ولی فقط فهمیدم اکثر دخترا اینجورین که اگه دستتو تا ارنج عسل کنی بکنی تو دهنشون بازم گازت میگیرن این سومین تجربه ی احمقانه ی من در باره ی دوستان هم-------جنسم تو ۷-۸ ماه اخیر بود *********************** کسی میدونه کارت اهداء اعضا رو از کجا باید گرفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ******************** کامنتدونی بسته س فقط در باره ی اون کارت اگه کسی میدونه لطفا تو پست پایین بهم بگه
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/05ساعت 18:6 توسط منا
|
||
|
|
|
|
|
متین مهرسا
متولد ۱۰ فروردین ۱۳۶۰ دانشجوی رشته ی مکانیک من جای شماها باشم این جور مواقع اول میرم سراغ لینکای طرف ببینم کدوم اسمها با "م" شروع میشن بعدش اینجوری در و گهر میریزم خدایی بین ۴۰-۵۰ تا اسم فقط ۲ نفر باید درست حدس بزنن؟ تازه یکیشونم(سامان) هرچی اسم تو دنیا با "م" شروع میشه رو گفت تا اخر به این رسید بازم مرحبا به ذهن خانمه دوست واقعا متین هم به هوش این وروجک خانم تبریک گفت برنده ی نهایی شیده (خانومه دوست) هستش مَرد و مَردونه هم سر قولم هستم جایزه شم میدم عزیزم هر وقت اپ کردم وبلاگمو با پیک میفرستم دم خونتون سرویسشم رایگانه عسیسم ***************** قدم دشمنان عزیز هم رو جفت چشای من و متین اگه میخواین باز شروع کنید زیر اب زنی تشریف بیارید ای دشمن آزاده آماده ایم آماده
|
||
|
|
|
|
|
بالاخره ۲ هفته پیش نشستم مثل یه دختر
خوب و خوشگل و عسل و نفس و عمر و قلب و زندگی و اینا جریان امیر رو واسه مامان گفتم چیز خاصی نگفت یه چیزایی پرسید منم جواب دادم ولی دیگه خیالم راحت شد البته بهم گفت قبلا میدونسته چون یکی من و امیرو با هم تو خیابون دیده و بهش گفته فک کن اون طرف چه فضولی بوده هرچند که حدس میزنم کار کیه (مدیونی اگه فک کنی اذر بوده هااااااااااااااااااااااااااااا) ***************** ۴ تا امتحانم مونده که ۲تاش تو یه روزه اصلا هم حس درس خوندن نیست تمام طول ترم امیدم به شب امتحان بود که میشینم میخونم ولی الان کتابامو که میبینم حالم گلاب به روتون میشه خیلی بی شخصیت شدم واقعا" اه اه اه منای چندش تنبل درس نخون ******************* یه امتحان ۳ واحدی داشتم ۲شنبه اقامون پیشنهاد کرد نخون مطمئن باش بهتر از اونایی که خوندی میشه بعدش منم از ۱۴ فصل ۸ تا رو یه نگاهی انداختم و بقیه رو هم نگاه ننداختم و با بی غیرتی تمام رفتم سر جلسه نشستم و به همه هم سپردم که مدیونید اگه نرسونید و اینااااااااااا بعدش ورقه رو که گذاشتن جلوم از سوال ۱ گزینه ها رو گفتم و همه زدن تا اخری (امتحانای ما تستیه) و در عرض ۱۰ دقیقه ۴۰ تا سوال رو جواب دادم و اومدم بیرون همیشه همینه هرچی امیر میگه درست از اب در میاد این اقای ما خیلی جل الخالقه واقعا" خدایی اونایی که خونده بودم رو خیلی گند زدم **************** راستی برد غیورانه ی استقلال رو تبریک میگم واقعا قهرمانی در برابر پگاه مشکل بود از ته ته دلم از خدا میخوام که دفعات بعد شیرین فراز و کهنه ی بچه سازی علی گودرز و دمپایی سازی علی اباد رو هم ببرن و و همین جوری به افتخاراتشون اضافه کنن و هی قلب این امت اسلامیو شاد کنن واقعا چی فک کردی؟فک کردی شکست دادن پگاه کار اسونی بود؟ خب اگه اینجوری فک کردی درست فک کردی دیگه عسیسم ***************** دیروز ۴ تا ۷:۳۰ با جوجو بودم اصولا ادم لحظاتی که با جوجوشه خیلی بهش خوش میگذره مگه نه جوجو دارا؟ جمعه هم امتحان داشتم بچه م پاشد اومد ورامین دم دانشگاه دنبالم کلی ذوق مرگمون کرد کلی هم دوستامون دیدنش کلی هم پزشو دادیم ***************** چقدر زود بهار تموم شد باورم نمیشه ۳ ماه از سال گذشت اینجوری اگه تند تند پیش بره یکی دو سال وقته مردنمون میشه که ***************** امیر خواسته معرفیش کنم ولی من هنوز دو دلم من که میدونم اگه خودش و وبلاگش معرفی بشن ۲-۳ تا روانی باز شروع میکنن پارازیت انداختن ولی از طرفی هم هیچ کدوممون عادت نداریم خواسته های اون یکی رو زیر پا بذاریم یه کمی دیگه فکر میکنم شاید تو پست بعدی اسم واقعیش رو نوشتم هرچند که اسم اصلیش همین امیر هستش ولی به هر حال همه با اسم "م" میشناسنش حالا اگه دلتون خواست میتونید حدس بزنید که اسمش چیه اگه حوصله داشتید تو نظرات بنویسید به برنده به قید قرعه یه جایزه ی نفیس میدم جایزه شم یک سال اشتراک مجانی وبلاگمه
|
||
|
|
|
|
|
اســـــرار ازل را نه تو دانی و نه من وین حل معما نـه توخوانی و نه من هست از پس پرده گفتـگوی من و تو چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من من تموم حرفات رو شنیدم و صحبتهای مونا رو. ببین خانوم یا آقای محترم ، اصلاَ قصد دخالت توی اموری که به من ربطی نداره رو ندارم .قاعدتاَ اتفاقاتی که قبل از آشناییم با مونا براش حادث شده به اندازه کافی براش دردناک یا شاید خنده دار بوده که نیاز به موشکافی و کنکاش نداره . جذابیتی نداره بازگو کردن تاریخی که تو رقم نزدی. اینو بارها زمانی که خود مونا برای من از گذشته اش تعریف میکرد بهش گوشزد کردم ، که گذشته هر کسی به خودش مربوط میشه. برای من گذشته مونا و اینکه چه اتفاقاتی براش افتاده نه اینکه مهم نباشه ولی مهم تر از اون ، روش و منش مونا بعد از آشنایی با منه.هر کس توی زندگیش ممکنه لغزشهایی داشته باشه و چیزی که باعث سقوط و افسار گسیختگی میشه تنها زخم زبونهای دیگرانه. امثال تو باعث میشن اگر کسی سعی در جبران گذشته داشته باشه دلسرد بشه. مسایلی که تو گفتی و یاد آوری کردی درصد ناچیزی از حقایقی بود که مونا بهم گفت. اگر با گفتن این مسایل خواستی خوش خدمتی خودتو بهم نشون بدی خیلی ممنونم از اینهمه بذل توجه اما اگر صرفاً برای غرایض شخصی بوده برات متاسفم چون این ماجراها رو من کامل و سلیس و بدون سانسور از زبون صاحب این اتفاقات شنیدم.من نه از کسری نه از شخصیتهای دیگه ای که مونا برای من نام برد دلخور نیستم و اکیداَ کدورت و عداوتی باهاشون ندارم چون نه دیدمشون و نه باهاشون برخوردی داشتم.هر کس به اقتضای شرایطی که براش پیش میاد تصمیماتی میگیره.شاید اگر منم شرایط کسری و دیگران رو داشتم همون تصمیمی رو میگرفتم که توی اون موقعیت زمانی گرفتن. وبلاگ کسری و حتی کامنتهای وبلاگ کسری رو هم خوندم و تا مدتها خبر نداشتم مونا وبلاگ مینویسه. از مونا خواستم فقط به اسمم اکتفا کنه وهویتم رو پنهون کنه چون پیش بینیه اتفاقاتی از این دست رو میکردم و میدونستم روزی کسی پیدا میشه که بخواد حرفایی رو بزنه که ریشه درتناقضات شخصیتیش داره، فکر میکنم دیگه وقش شده باشه تا منو بیشتر از یه اسم بشناسی و این مورد رو میسپرم به صاحب وبلاگ تا هر وقت صلاح دونست منو کامل معرفی ک | ||